‫ یک روز در مدرسه مُرتسکولان؛ شهر لوند/ سوئد

خاطرات یک روانشناس-قسمت اول
چند روز پیش به دعوت دوستی، میهمان کلاس سومی ها در مدرسه ی مُرتسکولان (Mårtenskolan ) بودم. این مدرسه یک مدرسه ی دولتی برای دانش آموزان کلاس اول تا ششم است. کلاسی که من میهمانش بودم، توسط دو معلم (پاتریک و کریستینا) اداره می شد. در سوئد، تا کلاس سوم هر کلاس دو معلم دارد که با همکاری هم آن را اداره می کنند. اما از کلاس چهارم به بعد کلاس ها توسط یک معلم اداره می شود.

زمانی که وارد کلاس شدم بچه ها در حال تنظیم هفته نامه بودند. جمعه بود و برای آنها روز آخر هفته محسوب می شد. آنها رویدادهایی که در طول هفته روی داده بود را فهرست می کردند. کریستینا من را معرفی کرد و یکی از آنها نیز ورود من به کلاس شان را به عنوان یکی از رویدادهای هفته مطرح کرد.

کلاس 15 نفره بود و بچه ها دور دو میز مربعی شکل نشسته بودند. در واقع ساختار کلاس به صورتی بود که بیشتر از آنکه دانش آموزان رو به معلم باشند، رو به یکدیگر بودند، می توانستند همدیگر را ببینند و با یکدیگر تعامل داشته باشند. بچه ها یونیفرم خاصی نپوشیده بودند و هر کسی با لباس عادی خودش به مدرسه آمده بود.

استفاده از تکنولوژی در کنار ابزارهای دیگر برای تدریس بسیار برجسته بود و تقریبا همه ی مباحث روی پرده ی پروژکتور کلاس تایپ می شد. به بچه ها در مدرسه یک تبلت داده می شد که از آن برای انجام تکالیف شان استفاده می کردند و از کلاس ششم به بعد آنها می توانستند این تبلت را به خانه ببرند. هیچ محدودیتی برای استفاده از این تبلت ها اعمال نشده بود و بنا بر اعتماد به دانش آموز بود.

اما اگر یک نفر واژه ای نامرتبط و یا خطری را جستجو می کرد، این موضوع به والدین کودک اطلاع داده می شد و در صورت نیاز، با ورود مشاور مدرسه به این مسئله پرداخته می شد (یکی از اعضای دپارتمان ارتباطات در دانشگاه لوند می گفت که پسر 9 ساله اش کلمه ی دارو را جستجو کرده بود. به همین دلیل از مدرسه با او تماس می گیرند و دلیل این جستجو را از پدر و مادرش جویا می شوند.)

آنچه که من بیش از همه درباره ی آن کنجکاو بودم این بود که چگونه مباحث مربوط به سواد رسانه ای به آنها آموزش داده می شد. پاتریک به من کتابی را نشان داد که درباره ی سواد دیجیتال بود که معلم ها باید آن را می خواندند و آن مباحث را در دل دروس خود می گنجاندند. اینگونه نبود که درسی جداگانه برای آنان به عنوان سواد رسانه ای در نظر گرفته شود.

به عنوان مثال، زنگ بعدی کلاس سومی ها که من میهمان شان بودم، تاریخ بود. از آنجایی که بخشی از هدف مدرسه، شناساندن محیط اطراف دانش آموز به آنان است، یکی از تکالیف آنها این بود که به صورت گروههای دو نفره درباره ی یک ساختمان قدیمی در شهر لوند که اکنون به یک موزه تبدیل شده است با استفاده از اینترنت، گزارشی تهیه کنند. آنها با استفاده از تبلت هایی که در اختیار داشتند گزارش خود را تایپ و در کلاس ارائه می دادند.

زمانی که گزارش های خود را ارائه می دادند درباره ی اعتبار منابع خود نیز بحث می کردند؛ اینکه چقدر منابع شان می تواند قابل اعتماد و اتکا باشد. آنها یاد می گرفتند که به هر منبعی اعتماد نکنند. به عنوان مثال آنها از همان 9 سالگی یاد می گیرند که ویکی پدیا وبسایتی نیست که بتوان به عنوان یک منبع برای تهیه گزارش های علمی از آن استفاده کرد و از این طریق نیز با انواع وبسایت آشنا می شوند. در واقع نکات مربوط به استفاده ی مطلوب و هدفمند از تکنولوژی در دل فعالیت های کلاس نهفته بود.

ادامه دارد......


نظرات

بدون نظر
شما برای نظر دادن باید وارد شوید