‫ معرفی کتاب

عنوان کتاب

ته کلاس، ردیف آخر، صندلی آخر

نویسنده

لوئیس سَکِر

ترجمه

پروین علی پور

گونه

ادبیات کودک

گروه سنی

کودک و نوجوان

امسال که یک روز را در هفته با بچه‌های دبستان می‌گذروندم نگاهم تغییر پیدا کرد به حوزه کودک! همیشه فکر می‌کردم روانشناسی کودک و نوجوان خیلی راحتتر از روانشناسی بزرگسالان باشه،دفعه اولی که رفتم مدرسه حسم خوب نبود و غر می‌زدم که بچه‌ها زبون نفهم و گیجند، بعد فهمیدم این گیجی و نافهمی زبان بچه‌ها مال خودمه! کمی زمان بُرد که بتونم سعی کنم زانو بزنم برای شنیدن حرفاشون و پابلندی کنم برای رسیدن به فهمشون! حتی فکر می‌کنم بودن با بچه‌ها و پیچ و خماشون کمک کرد به نحوی دیگه بشنوم و شاید هم کمی راحتتر صدای مراجعین بزرگسال رو بشنوم، صدایی که از کودکی و نوجوانی طنین‌اندازه در همه‌ ما و شاید خیلی از این صداها شنیده نشده! صدایی که اگر شنیده شود در هر سنی و هر زمانی می‌تواند مانعی از سر راهمان بردارد یا راهمان را هموارتر کند... و البته یکی از راههایی که در شناخت و شنیدن صدای نیازهای هر دوره رشدی کمک می‌کند به هموار کردن موانعِ مسیر شناخت از خود، شناخت تغییرات و نیازهای رشدی در هر دوره‌ای از زندگی است که کمک می‌کند بهتر از آن دوره عبور کنیم، با پایان یافتن دوران خردسالی و آغاز رشد اجتماعی و شروع آموزش‌های رسمی اجتماعی کنترل جهان کودک توسط والدین کاهش می‌یابد، و کودک در دوره رشدی جدید نه تنها نیازمند والدین بلکه نیازمند گروه دوستانه هم می‌شود، برای ارتباط‌های اجتماعی ممکن است فشارهای روانی‌ای را تجربه کند.، در مدرسه و در ارتباط با همسالان کودک رفتارش مرتباً پیچیده‌تر می‌شود، تفکرش انتزاعیتر می‌گردد و شروع به تفکر در قالب "اگرها و شایدها" می‌کند و با علاقه برای بودن با گروه همسالان هم جنس خود برنامه ‌ریزی می‌کند و در این گسترش اجتماعی، کودک در کنار آموزش‌های تحصیلی باید مهارت‌های اساسی زندگی را یاد بگیرد که بتواند باکمترین چالش وارد مرحله بعدی رشد که در طی زمانی نسبتا کوتاه آغاز می‌‌گردد وارد می‌شود در این زمان ظاهر کودک هم شروع به تغییر می‌کند، تاثیر هورمون‌ها شروع می‌شود و نوجوانی آغاز می‌گردد در این مرحله نیازها و هیجانات تغییر زیادی می‌کند، نوجوان در صدد یافتن پاسخ‌ به چیستی غایت‌هایی هم‌چون: حقیقت، عشق، زیبایی و از همه مهمتر هویت یابی و یافتن خویشتن و یافتن پاسخی برای "من که هستم؟" و "من چه هستم؟"برمی‌آید. عدم توازن بین بلوغ جسمانی که بطور طبیعی صورت می‌گیرد و بلوغ اخلاقی و اجتماعی که نیازمند آگاهی و کسب مهارت است برای بیشتر نوجوانان گیجی و سردرگمی به همراه دارد و بخاطر تحولات جدید جسمی و روانی دشواری‌هایی برای نوجوان در تلاش برای انطباق‌پذیری در ارتباط با افراد و محیط‌های جدید بوجود می‌آید و گاهی هم تلاشی رخ نمی‌دهد و این تلاش‌ها و عدم تلاش‌ها ممکن است به تلخکامی، بیزاری و سرخوردگی و اضطراب بینجامد. که با بوجود آوردن محیطی امن و دوستانه با همدلی کردن و با بودن و همراهی بی قید و شرط، نوجوان بتواند با همراهی بزرگسالان به توازن جسمی و روانی برسد. و فکر می‌کنم خواندن کتاب "ته کلاس ردیف آخر، صندلی آخر، لوپیس سکر با ترجمه پروین علی‌پور کتابی مناسب باشد برای تلنگری کوچک برای شنیدن صداهای شنیده نشده‌‌ای که باید شنیده شود.

"من به اتفاق عقیده ندارم" این یکی از جملات کلیدی کارلا دیویس مشاور دبستان ردهیل به برادلیه. بله هیچ چیز در زندگی ما و اعمالی که انجام می‌دهیم اتفاقی نیست، و آن صدای ناخودآگاهی را باید آگاهانه بشنویم. حالا شما هم اگر دور و برتون بچه‌ای بین سن 9 تا 10 سالگی دارید این کتاب را برایش بخرید و یا بخوانید.قصه، قصه‌ی برادلی پسرک ده ‌ساله‌ایست که در آستانه نوجوانی مثل خیلی از نوجوان‌های دیگر دچار پراکندگی هویت و نگرش برایم مهم نیست!! شده و در خانه و مدرسه به لحاظ تربیتی و آموزشی دچار مشکل شده است. برادلی به کمک کارلا دیویس، مشاور جدید مدرسه، رفته رفته به کسب هویت می‌رسه، یاد می‌گیره که چطوری از ترس‌هاش نترسه و از پسرکی منفور تبدیل تبدیل بشه به پسری محبوب.

باری! جست و خیز در ادبیات کودک و نوجوان مثل یافتن کودکی و نوجوانی گم شده است، کودکی و نوجوانی گم شده در خودمان یا که شاید هم دیگران!

"محدثه نجاتی، کارشناس ارشد روانشناسی تربیتی"

بخش‌هایی از کتاب را با هم می‌خوانیم:

-زمانی که سایر بچه‌ها با او بدرفتاری می‌کردند، او هم شکایت نمی‌کرد. حتی ناراحت نمی‌شد. فقط از آنها متنفر می‌شد و تا وقتی هم که از آنها متنفر بود مهم نبود که درباره‌اش چه نظری داشته باشند. بخاطر همین بود که جف را تهدید کرده بود رویش تُف می‌اندازد! ناچار بود پیش‌دستی کند و از جف متنفر شود، پیش از آنکه جف از او متنفر شود.

-کارلا گفت: " من بهت نمی‌گویم چکار کنی. تنها کاری که می‌توانم بکنم، این است که کمکت کنم خودت فکر کنی و تصمیم بگیری"

راه واقعی درست کردن یک رابطه دوستانه همین است: صحبت کردن، روراست بودن و در میان گذاشتن احساسات.

**

-برادلی گفت:"می‌خواستم به کتابخانه سر یزنم، اتفاقی از اینجا سر درآوردم!"

کارلا گفت:"آه، من به اتفاق عقیده ندارم."

-به اتفاق عقیده ندارید؟

این مزخرفترین حرفی بود که تا آن روز شنیده بود!

- مثلا وقتی لیوان شیر برمی‌گردد چی؟

کارلا پرسید: "تو شیر دوست داری؟"

-نه، ازش متنفرم!

کارلا گفت: "پس ممکن است به عمد آن را بریزی، ولی فکر کنی که یک اتفاق است"

برادلی با عصبانیت به سطح میز خیره شد. احساس می‌کرد رودست خورده است!

**

-چرا می‌خواستی کسی را بزنی؟

-چون ازش متنفرم.

_از کی؟

-از همه!

_برا همین بود که خودت را زدی؟ از خودت هم متنفری؟

برادلی پاسخی نداد. فکر کرد که این هم یکی از پرسش‌های انحرافی اوست.

کارلا پرسید: "خودت را دوست داری؟"

برادلی به این پرسش هم خوش‌بین نبود!

_شاید به این علت می‌گویی هیچ‌کس را دوست نداری که خودت را واقعا دوست نداری.

...

برادلی گفت: "بیشتر از این نمی‌توانم حرف بزنم تا اینجا هم زیادی حرف زده‌ام. همه‌اش هم تقصیر شماست. ممکن است عق بزنم."

کارلا سرش را تکان داد و با ملایمت گفت: " دیگر حرف نزن! فقط با هم می‌نشینیم و حرفی نمی‌زنیم. گاهی مردم فقط با نشستن درکنار هم و سکوت کردن، کلی چیز درباره‌ی هم یاد می‌گیرند"

****

برادلی گفت:"امتحان‌ها برای من عین آب خوردن است! اگر بخواهم، می‌توانم از همه‌اش الف بگیرم. من از تمام بچه‌های کلاس بزرگترم، ولی مخصوصا به همه سوال‌ها، غلط جواب می‌دهم!"

کارلا پرسید: "می‌خواهی بدانی من چی فکر می‌کنم؟ من فکر می‌کنم تو دوست داری نمره‌های خوب بگیری، اما چون از تلاش کردن می‌ترسی می‌گویی دوست دارم نمره‌های بد بگیرم. درواقع، می‌ترسی که حتی اگر تلاش کنی، باز شکست بخوری."


نظرات

بدون نظر
شما برای نظر دادن باید وارد شوید